تبليغاتX
برایم بمان

برایم بمان

حرف های عاشقانه

دو نفر........

به نام خدا

دو نفر که همدیگرو خیلی دوست داشتنو یک لحظه نمیتونستن از هم جدا باشن

با خوندن یک جمله معروف از هم جدا میشن تا همدیگرو امتحان کنن

و هر کدوم در انتظار دیگری همدیگرو نمیبینن

چون هر دو بر حسب اتفاق به جمله معروف شکسپیر بر می خورند

عشقتو رها کن اگر خودش برگشت ماله توست

و اگر بر نگشت از قبل هم مال تو نبوده

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 21:29  توسط soniya  | 

به نام خدا

تو جاده هایی که انتهاش معلوم نیست پیاده یا سوار بودن فرقی نمیکنه

اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره

بی انتها بودن جاده برات ارزو میشه...

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 13:49  توسط soniya  | 

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام

خیلی دلم تنگیده بود دیگه به خدا داشتم میمردم هه هه

امیدوارم همتون خوب باشین

فعلا بای

دوستتون دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 17:3  توسط soniya  | 

به نام خدا

دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟گفت نه

دوستم داری؟نه.اگه بمیرم برام گریه میکنی؟نه اصلا

دختره چشماش پر از اشک شد هیچی نگفت

پسره نگاهش کرد گفت:تو خوشگل نیستی زیبا ترینی

تو رو دوست ندارم چون عاشقتم

اگه بمیری برات گریه نمی کنم چون من هم می میرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت 17:53  توسط soniya  | 

سادگی

به نام خدا

دلهای پاک خطا نمیکنن سادگی می کنن

و امروز سادگی پاک ترین خطای دنیاس

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 13:54  توسط soniya  | 

خداااااااااااااااااااا بوده منظورم

به نام خدا

میدونی وقتی خدا داشت بدرقت میکرد بهت چی گفت؟

جایی که میری مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری ها من همه جا باهاتم تو تنها نیستی

توی کوله بارت عشق می ذارم که بگذری

قلب می ذارم که جا بدی اشک میدم که همراهیت کنه

و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 13:48  توسط soniya  | 

اون که...

به نام خدا

هر کی با زمزمه ی عشق ۲.۳ روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر همه دقایقم شد

اون که عاشق بودو عمری از جدا شدن می ترسید

همه هراسو ترسش به دروغاش نمی ارزید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم بهمن 1388ساعت 20:24  توسط soniya  | 

به نام خدا

سلاااااااااااااااااااااااااااااااام.وای امروز بر عکس دیروز خیلی خوشحالم خودمم نمیونم چرا

ولی وقتی کلی فکر کردم فهمیدم دنیا ارزش نداره ادم باید بیخیالی طی کنه

ولی یعنی واقعا کسی هست که عاشق باشه؟هه هه خودم گفتم بیخیال اینا ولی انگار وقتی میتونم بیخیال شم که جواب سوالمو بدونم

یه سوال دیگه.اگه یه نفر تو چشمات زل بزنه بگه عاشقتم چی کار میکنی؟وای اگه من باشم که از شدت جو میزنم تو گوشش .فکر کن

خیلی خیلی دوستون دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 14:12  توسط soniya  | 

یعنی میشه؟

به نام خدا

امروز بد جوری داغونم اصلا نمیدونم باید چی کار کنم دیگه داره اشکم در میاد

خدایا چی میشد زمان به عقب بر میگشت؟شاید میشد خیلی از اشتباهارو جبران کرد

میشد ادمارو شناخت میشد نقش بازیچرو تو زندگی یه نفر بازی نکرد

 وای یادش بخیر تابستون چه روزایی رو داشتیم

وای روز اول که رفتم ارزو هیچکس منو نمیشناخت ولی بعد...

دلم واسه اون روزا لک زده

خدا جونم چی میشد من اون انتخاب اشتباهو نمیکردم؟

ولی الان انتخاب نادرست واسم یه تجربه شده

یعنی میشه ادم یه نفرو نبخشه؟نفرینش پشت سرش باشه؟درسته؟

ولی نه همیشه ارزوی بهترینهارو واسه همه دارم با این که بدترین لحظرو کسی واسم به

وجود اورد که باهاش بهترین لحظه هارو داشتم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 18:21  توسط soniya  | 

خیانت؟

به نام خدا

خدا جونم خدای مهربونم

کمکم کن قبل از در خواست کمک کنم

قبل از اینکه دوستم داشته باشن دوسشون داشته باشم

و قبل از اینکه منو بفهمند درکشون کنم

سخته میدونم ولی کمکم کن

خدا جونمممممممممممممممممممم مگه نمیگی دلو شکوندن خیلی بده ولی چرا همه ساده دل میشکنن؟

چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یعنی هیچکس نباید از این به بعد عاشق شه؟یا باید خودشو به خیانت عادت بده؟

هر لحظه باید منتظر باشه که عشقش بگه برای همیشه بای

من یه نفر دیگرو دوس دارم؟

چی میشد عشقا مثل تو قصه ها بود؟یعنی نمیشه؟

خدایا خودت همرو به عشقشون برسون

عشقی که توش حرفی از خیانت نباشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 19:18  توسط soniya  | 

به نام خدا

سلام دوستای گلم وای نمیدونین چقدر دلم تنگ شده بود

همش درس درس درستازه ۲ روزه امتحانام تموم شده

وااااااااااااااای هفته دیگه کارنامه. من که به همه گفتم امسال کارنامه نمیدن

مدل جدیده هه هه

واااااااااااااااااااااااای اصلا نمیدونم چیکار کنم؟چرا دنیا اینجوری شده؟خیانت یعنی چی؟چرا همه فکر میکنن حتما باید اونو تجربه کننن؟اصلا همه عشقا مزخرف شده.

ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

خیلی دوس دارم یه زندگی جدیدو شرو کنم غافل از همه چیز.یعنی خوبه؟

وای از الان فکر اینکه ۵ ماه دیگه باید از دوستام جدا شم داره دیونم میکنه اخی خیلی همدیگرو دوس داریم عین ابجی

فکر کنم جو گیر شدم خیلی حرف زدم سرتونو درد نمیارم مواظبه خودتون باشین

راستی به وبلاگ ابجیم سر بزنین خوشحال میشه

http://ttaannii.blogfa.com/

مواظب خودتون باشین فعلا بای

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 21:3  توسط soniya  | 

چقدر سخته

به نام خدا

چقدر سخته تو چشای کسی که تموم عشقتو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی

به قلبت هدیه داد زل بزنی و به جای اینکه لبریز کینه ونفرت شی حس کنی هنوزم دوسش  داری

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

ولی مجبور بشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل ارزو هاتو تو باغچه کسی دیگه ببینی روزی صد با خودتو بشکنی و زیر لب زمزمه کنی

عزیزم باغچه نو مبارک

                                                            تقدیم به عشقمشیدا

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 18:5  توسط soniya  | 

قشنگ ترین جمله؟

به نام خدا

سلام دوباره به همه ی دوستای گلم

من از این به بعد دیگه خیلی کار دارم یعنی شاید فقط بتونم یه روز در هفته بیام

ولی چند تا سوال بد جوری ذهنمو مشغول کرده یعنی هر چی فکر کردم به جایی نرسیدم

دوس دارم نظر شما هارو بدونم.ممنون

به نظرتون اگه بخوایین به کسی که دوسش دارین قشنگ ترین جملرو بگین چی میگین؟

البته در کمال صداقت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:45  توسط soniya  | 

چرااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟

به نام خدا

سلام دوستای گلم.امیدوارم همتون خوب باشین

این مدت خیلی سرم شلوغ بود از همتون عذر می خوام

تو این چند وقت خیلی هارو دیدم که دلشون شکسته بود بی دلیل

ولی از هر کی دلیلشو می پرسیدم فقط یه کلمه میشنیدم

غروووووووووووووووووووووور

واقعا کی میدونه این غرور یعنی چی؟

چرا همه دوس دارن دل بشکنن؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منتظر نظرای قشنگتون هستم.ممنون

عاشقی که تنها باشه توی دنیا نمیمونه

دل عاشق رو شکستن شده کار این زمونه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 16:29  توسط soniya  | 

به نام خدا

یکی بود یکی نبود زیر این سقف کبود یه غریبه اشنا دل و جونم و ربود

اینجوری نگام نکن گل یاس مهربون اون غریبه خودتی همیشه باهام بمون

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 15:6  توسط soniya  | 

اگه

به نام خدا

اگه روزی دشمن پیدا کردی بدون در رسیدن به هدفت موفق بودی

اگه روزی تهدیدت کردن بدون در برابرت نا توانن

اکه روزی خیانت دیدی بدون قیمتت بالاس

اگه روزی ترکت کردن بدون با تو بودن لیاقت می خواد

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 16:29  توسط soniya  | 

نگاهم کرد

به نام خدا

 نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد

نگاهم کرد و در نگاهش هزاران شوق را خواندم

نگاهم کرد دل به او بستم

نگاهم کرد اما بعد ها فهمیدم فقط نگاه می کرد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:37  توسط soniya  | 

بی هیچ

به نام خدا

عاشقت خواهم ماند بی انکه بدانی دوستت خواهم داشت

بی انکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد

بی هیچ سختی در اغوشت خواهم گریست

بی انکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد

بی هیچ حرارتی اینگونه شاید احساسم نمی مرد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 14:8  توسط soniya  | 

ای

 به نام خدا

ای که بر لبهای ما طرح تبسم می شوی

دعوت ما بوده ای مهمان مردم می شوی

                                                                                       

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:54  توسط soniya  | 

و تو هم می دانی...

به نام خدا

تو مرا می فهمی من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است

تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی تا ابد در دل من خواهی ماند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 13:38  توسط soniya  | 

بی تو

به نام خدا

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم ان عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب ان جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

اسمان صاف و شب ارام

بخت خندان و زمان ارام

خوشه ماه فرو ریخته در اب

شاخه ها دست بر اورده به مهتاب

شب و صحراـگل و سنگ

همه دل داده به اواز شباهنگ

یادم اید تو به من می گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این اب نظر کن

اب ایینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق؟ندانم

سفر از پیش تو؟هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من اهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم ان شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از ان عاشق ازرده خبر هم

نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم

بی تو اما به چه حالی من از ان کوچه گذشتم

                                                                                 نویسنده:هومن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 15:50  توسط soniya  | 

بهترین دوست تو

به نام خدا

همیشه یادت نگهدار  که بهترین دوست تو کسی است که اولین اشک تو را می بینه

دومیش رو پاک می کنه و سومیش  رو تبدیل به خنده می کنه

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 16:57  توسط soniya  | 

یه دوست خوب یا...

به نام خدا

یه شب یه ستاره شانس افتاد زمین و به من گفت:

صد میلیون پول می خوای یا یه دوست خوب؟

منم گفتم صد میلیون پول چون تو رو داشتم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 15:50  توسط soniya  | 

شیرین ترین

به نام خدا

علم ثابت کرده که شکر در اب حل می شه

پس هیچ وقت زیر بارون راه نرو چون دوست ندارم

شیرین ترین فرد زندگیمو از دست بدم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:49  توسط soniya  | 

دوستای خوب

به نام خدا

دوستای خوب مثل ستاره ها می مونند

حتی وقتی نمی بینیمشون خیالمون راحته که سر جا شون هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 17:4  توسط soniya  | 

هرگز........

به نام خدا

هرگز به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی

به دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 16:48  توسط soniya  | 

می رسد روزی که.......

به نام خدا

می رسد روزی که بی من روز ها را سر کنی

می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنها در کنار عکس من

نامه های کهنه را مو به مو از بر کنی

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 15:8  توسط soniya  | 

زلال

به نام خدا

دریای بزرگ یا گودال کوچک اب؟

فرقی نمی کنه.....زلال که باشی اسمان در توست

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 14:42  توسط soniya  | 

؟

ستاره ها که می شکنند اسم اونا شهاب می شه

اما دل که می شکنه سوال بی جواب می شه

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:59  توسط soniya  | 

وقتی.............

به نام خدا

وقتی تنهاییم دنبال یک دوست می گردیم

وقتی پیداش می کنیم دنبال عیباش می گردیم

وقتی از دستش دادیم دنبال خاطره هاش می گردیم و باز تنهاییم

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 14:54  توسط soniya  |